|
.: :. |
| |
موضوع :
عشقولانه اول ,
god damn it
i knew it i fuckin knew it
thats why i was fuckin worried bout that shit
i got into a car crash
damn
i knew it
didnt i just write some thin bout that shit
i told yall
see i was fuckin right!
damn
god damn
ارسال نظر |
|
|
« نویسنده :
هیچکس «» تاریخ ارسال : سه شنبه 21 خرداد 1387 «» تعداد نظرات : () » |
|
|
.: :. |
| |
موضوع :
عشقولانه اول ,
نمیدونم این دیگه چه فیلمیه که ما گرفتارش شدیم
الان باید یهترین موقع زندگی من باشه
تمام چیزایی که توی 8 ماه پیش فقط برام یه آرزو بود الان دارمشون
شکر
مثه همیشه وقتی بابام زنگ میزنه میگم شکر
همه چی خوبه
هفته ی پیش اثباب کشی کردم تو خونه ی خودم
ماشین خریدم
یه شغل هم دارم که باهاش خرجام رو میدم
و با افتخار به دولت فخیمه ی امریکا مالیات میدم و
وقتی هم بیکار میشم نامجو گوش میدم و یه سر به کلکده میزنم
الان هم که تابستونه و باید همه چی رو به راه باشه اما نمیدونم چه مرگم شده انگار دوباره یه چیزی گم شده
انگار ساعت 7 صبحه روزه شنبه س و من دارم دنبال وسایل مدرسه م میگردم
دیروز قبل از این که برم سره کار مامانم ساعت 8 صب زنگ زده که یه راه پیدا کردیم که میتونیم بیاریمت ایران
میگم مگه خدای نکرده مغزم رو مارمولک تو خواب خورده که پاشم بیام؟
من تازه رسیدم اینجا از اینجا هم تکون نمیخورم
مامانم گفت تو الان 7 ماهه اونجاییی
من گفتم نه بابا 7 ماه نیس
بعد که واسم شمرد دیدم راست میگه
گفتم شیت! من تو عالم خودم گفتم الان حد اکثر 4 ماهه اینجام
مثه اون دفه مامانم زنگ زده 2 ساعت باهام حرف میزنه
بعد میبینم میخواد زنم بده!
میگم are u fuckin kiddin me?
من حالا حالاها کار دارم تا اون موقع
میگه تو چرا دوست دختر نمیگیری؟ میگم وقتش رو ندارم
خلاصه کلی گیر داده که به غذات برس و این حرفا
منم دیگه اعصابم خرد شده بود
گفتم من اینجا وقت این کارا رو ندارم
غذا هم تا وقتی وندیز و برگر کینگ باشه خونه درس نمیکنم
وقتی از مدرسه میام باید بدو بدو برم سره کار دیگه وقت غذا درس کردن ندارم
شما هم دفعه بعد که میاین قسمت های هاوایی و شیکاگو و نیو یرک و ال ای رو حذف کنین تا ببینین زندگی واقعی ایمجا چه طوریه
شیت الان هم داره طوفان میاد اما اینترنت رو چک کردم از محله ی ما رد نمیشه
آره دیگه یکم حوصله م سر رفته دارم nicklodean میبینم
ببینم بعد از این طوفان چیزی این باغچه م میمونه یا نه

ارسال نظر |
|
|
« نویسنده :
هیچکس «» تاریخ ارسال : سه شنبه 21 خرداد 1387 «» تعداد نظرات : () » |
|
|
.: :. |
| |
موضوع :
عشقولانه اول ,
داشتم در دریای افکارم غوطه می خوردم بعد از ظهر سرد بود آبش کمی شنا هم بلد نبودم خدا را شکر که عمقش زیاد نبود صدای در که آمد هم خیس بودم هم لخت کسی داشت به در می کوبید باران می بارید بیرون نگاه هراسیده ام افتاد به جسد بو گرفته چتر از پنجره داد زدم: - ها ؟ کلمات پیچ در پیچ خورده و نامفهوم در حنجره ام گیر کرده باز من حس می کنم در مغز هر آدمی جایی وجود دارد که احساساتش را تبدیل به واژه می کند این جای مغز من مشکل دارد انگار مثل گیر کردن می ماند در گل چون خر تازه خر که در گل می ماند عرعر می کند من فقط گفتم : - ها ؟ خاک بر سرم صدای کوبیده شده بر در قطع شد صدایی وزید بر من که : - کسی در خانه نیست انگار ؟ صدا مثل نوازشی بود که بر سری کشیده می شود من مثل یک تصور مبهم از تمام تنهایی ها گنگ بودم - مهمان نمی خواهید ؟ دست پاچه و کودکانه وار ( این اصطلاحات مخصوص من است ) پریدم از پنجره - چرا به خدا می خواهم خب . مهمان خوب است , دستانم عجول تر از من چسبید بر در در قفل بود گفتم : - کلید نداری تو ؟ صدای خنده می آمد . با سر کوبیدم به قفل . کوبیدن خوب است , فقط کمی درد دارد قفل ، زبانه در کامش کشیده و دهان باز نمی کرد ! - باز نمی کنید ؟ سرم خیس بود از رنگ قرمز گفتم: - می شود من در بزنم , شما باز کنید ؟ و کوبیدم به در مثل دیوانه ها تق تق تق صدای خنده می آمد نه , می رفت صدای خنده انگار دور میشد بوی چتر مرده می آمد و بوی باران خیس خورده روی سینه ام چیزی تکان می خورد نگاه کردم دیدم کلید پدر سوخته خودش را از گردنم دار زده آخرین نفس هایش بود کندمش از ریسمان انداختمش در کام قفل صدایی آمد قییژژ وار در باز شد سرم را مثل جوجه ای که از تخم سر بدر می کند از در بدر کردم باران می بارید بیرون آن دورها نقطه ای می خندید ... شاید هم گریه می کرد ! کوچه چپ چپ نگاهم کرد دیر آمدن خیلی بد است مثل زود مردن می ماند در رابستم بیرون باران می بارید و من چترم مرده بود.

ارسال نظر |
|
|
« نویسنده :
هیچکس «» تاریخ ارسال : پنجشنبه 9 خرداد 1387 «» تعداد نظرات : () » |
|
|
.: نانسی :. |
| |
موضوع :
عکسهای عشقولانه ,

ارسال نظر |
|
|
« نویسنده :
عقیل «» تاریخ ارسال : چهارشنبه 17 بهمن 1386 «» تعداد نظرات : () » |
|
|
.: :. |
| |
موضوع :
عشقولانه اول ,

سلام دوستان کریسمس و عید قربان و شب یلدا مبارک باشه من یه ۲ هفته ای تعطیلم فرزانه جون عید تو هم مبارک من ۲ نفر رو دارم که بدون اسم کامنت میزارن پس امیدوارم درست تبریک گفته باشم امیدوارم همه خوب باشین یاحق ... . مانی.
ارسال نظر |
|
|
« نویسنده :
هیچکس «» تاریخ ارسال : سه شنبه 4 دی 1386 «» تعداد نظرات : () » |
|
|
.: :. |
| |
موضوع :
عشقولانه اول ,
تو خیابون داره را میره همیشه تو این خیابون را میره تو این خیابون همیشه چیزایی میبینه ،چیزایی میبینه كه هیچ جایه دیگه دنیا نمیتونه ببینه شیب پیاده رو رو رد میكنه چشاش دنبال یه ماجرا میگرده صبرش زیاد طول نمیكشه گوشه خیابون پسری رو میبینه پسر دستاشو جلویه دختر داره بالا پایین میكنه هیچ وقت عادت نداره تویه یه غائله واسه و نیگا كنه اما این خیابون قضیش فرق میكنه
وای میسه نیگا میكنه دختر داره هاج و واج پسر رو نگا میكنه ،كمی ترسیده ،پسر از خودش یه صداهایه نامفهومی در میاره با دستاش سعی میكنه به دختر حرفشو بفهمونه اما...
دختر صبر نمیكنه . پسر دنبالش میدوه با دستش رو شونه دختر میزنه دختر برمیگرده به چشایه پسر نگاه میكنه پسر با تمام قدرتی كه تو وجودش هست سعی میكنه سعی میكنه یه صدایه واضح از خودش به دختر برسونه اما... اما نمیشه
لعنتی میخواد بگه دوست داره لعنتی به چشاش نگاه كن چشاش داره حرف دلشو فریاد میزنه
دختر به چشایه پسر كه ملتمسانه داره عشقشو گدایی میكنه نگا میكنه روشو برمیگردونه و ...
تو چشاش اشك حلقه زد رو جدول كنار خیابون نشست سرشو بین دستاش گرفت خدا چرا ؟ چرا ؟ اگه میتونستم حرف بزنم مگه چی میشد؟ مگه چی میشد؟ چی از كرمت كم میشد؟ چی از بزرگیت كم میشد؟ یعنی اگه من میتونستم حرف بزنم با این زبون قرار بود چی كار كنم ؟ چه گناهی قرار بود بكنم كه لسان به من ندادی؟ چرا باید جیگرم آتیش بگیره؟
یه خورده فكر میكنه یه خورده تو دلش داد میزنه شونه هاش داره بالا و پایین میره واسش مردمی كه دارن نگاش میكنن مهم نیستن مگه اصلا مهمه؟ بعد چشاش رو پاك میكنه سرشو بالا میاره دیگه كسی دور و برش نیست به سمت انتهایه خیابون را میوفته ،دنبالش آروم را میوفتم اصلا متوجه اطرافش نیست از رو برو یه زن كه داره یه صندلی چرخ دار رو هل میده نزدیك میشه رویه صندلی یه پسر هم سن و سال خودشو میبینه كمر پسر به طرز غیر عادی كجه گردن گردن و پایه پسر منحنی بدنشو كامل كرده نوك پاهاش تویه ركاب صندلی به هم چسبیده مادر رنجورش داره صندلی رو هل میده خدا میدونه كه هر روز به تعداد دفعاتی كه پاره تنشو تو این وضع میبینه از خدا مرگ رو التماس میكنه.
از كنارمون رد شدن پسر برگشت برگشت و به مادر و پسر نگاه كرد دوباره اون حلقه اشك لعنتی رو تو چشاش دیدم
پسر بدون توجه به اطراف دستشو میبره بالا با همون صدا یی كه از تو قلبش در میومد با همون صدا كه دختر چیزی ازش نفهمید داد زد داد زد همه خیابون به طرف صدا برگشتن هیچ كس نفهمید پسر چی گفت
پسر به مسیرش ادامه داد كم كم داشتیم به انتهایه خیابون نزدیك میشدیم تو صدم ثانیه بویه عطر مشاممو پر كرد یه نفر از كنارم رد شد و سریع خودشو به پسر رسوند دستشو رو شونه پسر زد پسر برگشت هنوز چشاش خیس بود همون دختر بود با یه كاغذ و قلم تو دستش خودكارو به علامت نوشتن رو هوا تكون داد و به طرف پسر گرفت ...
هی ... هی یكی اون بالا هست كه هر چقدرم حرفت نافهوم باشه بازم میفهمه
ارسال نظر |
|
|
« نویسنده :
هیچکس «» تاریخ ارسال : دوشنبه 26 آذر 1386 «» تعداد نظرات : () » |
|
|
.: :. |
| |
موضوع :
عشقولانه اول ,
تو آئینه به خودش نگاه میکنه لاغر شده زیر چشاش سیاهه هر کی میبینتش اعتراف میکنه که خیلی فرق کرده مانی خیلی لاغر شدی مانی چرا اینقدر لاغر شدی؟ اووه چرا این جوری شدی پسر؟ حال و حوصله هیچ کسو نداره صبح شده از خواب پامیشه به عادت چند ساله میره حموم دوش آب رو باز میکنه اول آب گرم بعد آب سرد زیر دوش وامیسه پاش سسته ترجیه میده بشینه
زیر آب که میشینه افکارش مغشوش میشه آینده بهش هجوم میاره با هر قطره آب که روسرش میاد افکار مغشوش هذیان وار تو مغزش فرو میره زندگیش شده هذیان الزمان همش هذیان هر روز آسمون خاکستریه خدا میدونه چقدر با این آسمون خاکستری حال میکنه دانشگاه آینده خانواده _ آیدا_ مادر یادش میاد یه روز واسه درس خوندن یه جا جمع شده بودن درس که تموم شد نشستن به از هر دری حرف زدن از هر دری آره یارو داره زندگی میکنه ها بی ام و سری شیش داره خونه تو فرشته هر روز با یکی وای چه حالی میکنه یکی دیگه از اون گوشه میگه : بابا اینا کشکه بدنت سالم الان زن داییه من سرطان داره بد بخت با یه دختر دمه بخت دکترا همه قطع امید کردن ازش الان فکر میکنی همه پولایه دنیا میتونه نجاتش بده؟ خوشبختی یعنی بدنت سالم باشه تصدیق همه یهو مثه یه هیپنوتیز شده شروع میکنه به حرف زدن سرش پایینه یکی دیگه داره با بدنش حرف میزنه خوشبختی یعنی بدونی یه قلب یه جایه این دنیا واست میتپه
میدونی چیه همه خوشبختی رو تو اون چیزی میدونن که ندارن ولی میدونی نداشتن کدومش جیگر آدم رو میسوزونه ؟
با یه صدا یهو به خودش میاد امیر امیر چی کار داری میکنی یه ساعته تو حموم الان میام بیرون
به دستاش نگاه میکنه
نه
پدر چند وقتی هست که بازنشسته شده میدونی پدر هیچ وقت مثل پدرایه دیگه نبود تا حالا یادش نمیاد پدرش کتک زده باشدش یا حتی داد سرش کشیده باشه هیچ وقت آچار دست پدر ندیده بود شاید بخاطر همین خودش یه آچار به دست حرفه ای شده بود هیچ وقت پدر بهش امر نمیکرد خواهش میکرد بعضی وقتا التماس
آخه بابا تو ناسلامتی بابامونی بزن تو گوشم بگو برو گم شو اونو بخر به قرآن اگه من سرمو بالا بیارم اصلا تو چشات نگا کنم ناسلامتی بابامی نه بابا جان من هیچ وقت این کارو نمیکنم
همیشه هم آخر این بحث همین بود بی نتیجه پدر محکمی نبود هیچ وقت هیچ وقت نمیتونستی روش مثه یه پدر واقعی حساب باز کنی همیشه این خلا رو یا خودش پر میکرد یا مادر
از حموم که اومد رفت پایه کامپیوتر نیشست چرا صبحانه نمی خوری؟ ول کن بابا آخه پسر شدی مثه مرده ها تو آئینه به خودت نیگا کردی بی خیال بابا با ناهار یکیش میکنم حالا کو تا ناهار ناهارم که نمی خوری
امتحانا رو ریده این ترم از همیشه بیشتر خوند از همیشه کمتر نتیجه گرفت بعد یکی از امتحانا بود که اونو دید خوشکل بود خیلی نیگاش کرد یادش رفت تر زده تو امتحان اصلا مگه مهمه؟ همیشه یه ظرفیت خوشی داشت اگه یه چیزی خیلی خوشحالش میکرد ضد حالایه اون روز رو به سادگی از یاد میبرد بر عکسشم صادق بود یه ضد حال خیلی کوچیک کل روزشو از بین میبرد . کل روزش از بین رفت نیشست تو ماشین کیف سی دی رو در اورد همه چی توش پیدا میشد راک_ پاپ_ آر اند بی_ رپ Comfortable numb راک برایه یه آدم زخم خورده مثله یه پاد زهر میتونه باشه انگار یکی داشت از تو مغزش درد رو میمکید بیرون وجاشو بی تفاوتی پر میکرد حس خلاء چه حس بدی چه حس خوبی
به دستاش نیگا میکنه نه
استاد خواهش میکنم فقط بیست پنج صدم اون وقت منو اخراج نمیکنن استاد خواهش میکنم عزیزم یه فرقی باید بین شوما و اونی که بهتر از شوما نوشته باشه هر کی هر کی که نیست که آخه استاد من که این درسو افتادم فقط بیست و پنج صدم خواهش میکنم استاد با اون چشمایه آبیش به صورتش نگاه کرد و گفت: نه
به دستاش نگاه میکنه نه
درد مغزم درد میکنه
آخه چی شده چرا تو خودتی مادر به ما بگو شاید ما کاری بتونیم برات بکنیم
هر دفعه از اتاق میاد بیرون همینا رو میشنوه دیگه ترجیه میده از اتاق بیرون نیاد
سلام سلام حسین کارتو ن کوچولو داری چه قدری ؟ نمی دونم کوچیک باشه چی اسباب کشی دارین یا میری مسافرت؟ با خنده: آره فردا پرواز دارم آره دارم اینا خوبه؟ اووم؟ آره خوبه سه تا بده با همین خرت و پرتا حساب کن نوشابه داشتی با شکلات و. رو یکیش مینویسه بابا رو یکی دیگه مامان تو سومی پر دی وی دی و نامه است به اسمایه مختلف وحید یا امیر یا هادی یه پاکت بزرگ بود به اسم علی رضا دیویدی ها هر کدوم به اسم یه کسی یه زنجیر طلا ...
یه شام نصفه نیمه بعدشم خواب
صبح شده از خواب پامیشه به عادت چند ساله میره حموم دوش آب رو باز میکنه اول آب گرم بعد آب سرد به دستاش نیگا میکنه
صدایه در مانی چی کار میکنی یه ساعته؟
علی رضا: ببخشید -بله؟ اینو دوستم دوستم بغضش میترکه با گریه: خیلی کثافتی دختر مبهوت نیگا میکنه پاکتو میذاره تو دستش و دور میشه
پاکتو باز میکنه یه نامه: خوشبختی یعنی بدونی یه جا یه قلب واست میتپه میدونی چی جیگرمو سوزوند؟
صدایه هم همه میاد بر میگرده پشت رو نگاه میکنه رو برد گروه یه چیزی هست یه اعلامیه
به دستاش نیگا میکنه آره سرخ سرخه سرخ
جیغ مادر
مسافر پرواز کرد
ارسال نظر |
|
|
« نویسنده :
هیچکس «» تاریخ ارسال : سه شنبه 13 آذر 1386 «» تعداد نظرات : () » |
|
|
.: :. |
| |
موضوع :
عشقولانه اول ,
Bye bye life Bye bye happiness Hello loneliness I think I'm gonna die I think I'm gonna die Bye bye love bye bye sweet caress Hello emptiness I feel like I could die Bye bye your life goodbye Bye bye my life goodbye There goes my baby with someone new She sure looks happy I sure am blue He sure is blue
اینم آخرین پست من از خونه پدری رفتم امشب ساعت ۲ از آمستردام پرواز دارم یا حق... .
ارسال نظر |
|
|
« نویسنده :
هیچکس «» تاریخ ارسال : پنجشنبه 1 آذر 1386 «» تعداد نظرات : () » |
|
|
.: :. |
| |
موضوع :
عشقولانه اول ,
اما آهنگ معروف HOTEL CALIFORNIA
شاهکار موسیقی که گروهای زیادی روش کار کردن از جمله ایگلز و جیپسی کینگز
متنش رو از اینجا میتونین بگیرین : http://www.lyrics007.com/print.php?id=TVRVMk1UazQ
اگر کسی این آهنگ رو شنیده باشه بی تردید رابطه ش رو با مورد بالا حس میکنه
حتما توی کتابا روی در و دیوار و یا حتی با تجربه خودتون به این نتیجه رسیدین که ذات انسان به گونه ای طراحی شده که تا وقتی به چیزی که میخواد نرسه اون چیز واسه ش عزیزه و تا وقتی به اون چیز نرسیده برای رسیدن به اون تلاش میکنه و حاضره هر کاری واسه رسیدن به اون بکنه که نمونه هاش توی کتاب ها زیادن نمونه ی ملموسش که توی اسلام هست میتونه سفر حج باشه
حتما دیدین کسایی رو که تمام عمر برای رفتن به مکه تلاش میکنن اما وقتی که میتونن نمیرن اگه ازشون بپرسین جواب جالبی بهتون میدن
یکیشون میگفت : من تمام عمر برای این لحظه تلاش کردم اما حالا که تواناییش رو دارم نمیرم اون بابا سلامتیش رو بهونه کرد که دوروغ بود اوضاعش از خیلی از ماها بهتر بود اما علت اصلیش رو من و خیلی از شما میدونیم ترس!!!
میترسه مکه اون جوری که همیشه میخواسته نباشه اوون وقت اون میمونه و یه عمر تلاش بیهوده واسه چیزی که حتی دوسش هم داشته
میگید نه؟؟
حتما از دوستاتون شنیدین که وقتی روزای آخر حج میشه دوس دارن همشون دلشون واسه خونه هاشون تنگ شده و دیگه دوس نداشتن اون جا بمونن یا حتی خودشون رو با خرید سرگرم میکردن و والخ ... .
اما آرمان شهر چیزیه که نمیتونی ازش بگزری نمتونی ازش دور بشی همیشه وجود داره گاهی وقتا ادامه تحصیل توی یه شهر دیگه س گاهی دانشگاهه یا حتی گاهی پول ... . هممون داریمش بدون اون زندگی معنا نداره .... .
---------------
حالا با این پیش زمینه یه بار دیگه اون آهنگ رو گوش بدین
روی این قسمتا یه بار دیگه نگا کنین :
Some dance to remember, some dance to forget
’please bring me my wine’ He said, ’we haven’t had that spirit here since nineteen sixty nine’
’we are all just prisoners here, of our own device’
TheY stab it with their steely knives, But they just can’t kill the beast
و اما مهمترین قسمت :
Last thing I remember, I was Running for the door I had to find the passage back To the place I was before ’relax,’ said the night man, We are programmed to receive. You can checkout any time you like, But you can never leave! ------------------------
اگر توی این آهنگ اون هتل کالیفرنیا رو اتوپیا بگیری همه چی روشن میشه واست
تا قبل از اینکه وارد هتل بشه همه چی تاریک بود و سر درد داشت تا اینکه به هتل پناه اورود
حالا وارد هتل شده اولا میبینه اون زن رویاییش با خیلی از پسرهای خوشگل دوسته و نه فقط اون
اولین ضربه وارد شد ... .
گروهی رو میبینه که میرقصن
یه گروه برای از یاد بردن و یه گروه برای به یاد اوردن
اگر اونجا واقعا اتوپیاست پس چرا باید یه عده از یاد ببرن و یه عده به یاد بیارن؟؟
حتما یه چیزی آزارشون میده ... . درسته غلط از آب در اومدن تمام فکرشون راجع به کاری که تمام عمر حصرتش رو میخوردن اما حالا که بهش رسیدن مبیبینن شیتتتت این که اون نیس
اون گروهی که از یاد میبرن میخوان تمام سختی هایی که واسه رسیدن به اونجا رو فراموش کنن اون گروهی که به یاد میارن میخوان چیزای خوب رو به یاد بیارن
هیچ کس تو زمان حال زندگی نمیکنه ... !!
خدا تو قرآن راجع به اینایی که رنج میبرن و تلاش میکنن ولی راه رو اشتباه میرن و اتوپیاشون رو اشتباه انتخاب میکنن میگه :
وحبطت اعمالهم ... .
یعنی کاراشون تباه شد و از بین رفت که رفت
بعد یارو واین میخواد(همون مشروبات الکلی)
مگه کسی تو مدینه فاضله مشروب میخوره؟؟ خیرررر معلومه که نه
این که واسه شادی نیس اخمخ این دوباره واسه از یاد بردنه واسه ضربه خوردن از چیزی که به خاطرش اومده اونجا واسه اینکه دختره تو هتل کسی رو باکر نگزاشته و دوست ما جایییش که ضربه خورده بود شدید سوخت .... .
میگین نه؟؟ پس اینو چی میگین؟؟:MIRRORS ON THE CEILING
توی هتلهای کلاس پایین که صرفا به عنوان مکان استفاده میشن روی سقف بالای تخت آینه میگزارن که وقتی مثلا دختره میاد روت بتونی پشتش رو هم ببینی
دختره هم میره رو مخش و میگه اونی که تورو این جا نگه داشته من نیستم ذهن خودته خودت این همه وقت خواستی بیای اینجا تو زندانی ذهن خودتی نه من!!
وقتی میبینی اتوپیات اونی نیس که تو خواب میدی پسسسس تنها کاری که میتونی بکنی اینه که بر گیردی به جایی که قبلا ازش اومدی برگردی از صفر شروع کنی یا قبل از اینکه بری... ببینی میتونی رویات رو درست کنی یا نه
اونجاست که میگه دور هم جمع شده بودن ولی هر چی با چاقو هاشون میزنن نمیتونن بدی رو از بین ببرن
تا اینجا اینا رو تغییر اصلی روی آینده ت حساب نیمیکنی چون فک میکنی راه برگشتی هم هست
اما ... .
من عاشق این قسمتم :
ضربه ی اساسی وارد میشه و آخرین قسمت
You can checkout any time you like, But you can never leave
یعنی تو میتونی ایمانتو به اینجا از دست بدی میتونی شکست رو قبول کنی و بگی گه خوردم
اما... .
دیگه نمیتونی کاری بکنی که عقلا گفتن : آب رفته به جوی باز نمیگردد و والخ ... .
نمیتونی از اینجا بری چون برای اینکه از اینجا بری باید دنبال یه هدف دیگه یا یه اتوپیای دیگه بری
اما ... ذهنت بیشتر از این دوروغ تحمل نمیکنه پس شکست رو قبول میکنی و میری جز اون دسته ای که یا سعی در فراموشی دارن یا سعی در به یاد اوردن ... .
----------------------- توجه کنین این آهنگ موقعی خونده شد که کمونیست ها سعی داشتن بزرگترین اتوپیای دنیا رو با نظام اقتصادی خودشون به وجود بیارن ---------------------
تاحالا فک کرده بودین این آهنگ عاشقانه س و دوس داشتنی و والخ ... .
بعضی مواقع چن تا دوستام میومدن و این آهنگو از حفظ میخوندن و والخ ... . انقد احساس تنفر توی من ایجاد میکردن که نمیدونین واسه اینکه حتی یه بارم روش فک نکردن اینم گذاشتم تا طرز فکرمو هر چند کم راجع به این آهنگ بگم حالا اگه بازم خواستین چرت و پرت راجع بهش بگین دیگه پای من یکی نیس
--------------- اگه چیزی دارین که راجع به این شعر باشه بگبن 
ارسال نظر |
|
|
« نویسنده :
هیچکس «» تاریخ ارسال : سه شنبه 29 آبان 1386 «» تعداد نظرات : () » |
|
|
.: :. |
| |
موضوع :
عشقولانه اول ,

شكست عهد من و گفت هر چه بود گذشت به گریه گفتمش آری ولی چه زود گذشت بهار بود وتو بودی و عشق بود و امید بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت
ارسال نظر |
|
|
« نویسنده :
هیچکس «» تاریخ ارسال : سه شنبه 29 آبان 1386 «» تعداد نظرات : () » |
|
|
| |
|
آمار |
|
|
تعداد افراد حاضر : [Online]
بازدیدهای امروز :
بازدید های دیروز :
کل بازدید ها :
کل مطالب :
کل نظر ها : |
|
|
|
|
|